WebNight

قوانین چامه
  • سرقت ادبی اکیداً ممنوع!
  • از ارسال کامنت های موهن جداً خودداری نمایید.
  • موضوعات ارسالی چامه سرایان محترم در طول هفته توسط مدیران بررسی و هر سه شنبه از هر عضو، دو اثر در بخش های مختلف چامه درج می گردد.
  • از نظرات و نقدهای احساسی و غیر تخصصی خودداری نمایید.
  • به جای درج پاسخ های کوتاهی نظیر زیبا بود، از گزینه ی "سپاس" استفاده فرمایید.
*** قوانین مجموعه ی ادبی چامه --- ورود اعضا ---


ارسال موضوع ارسال پاسخ
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مرد زن ذلیل!!
۱۲-۲۰-۱۳۹۲, ۱۲:۳۲ صبح (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۲-۲۲-۱۳۹۲ ۰۹:۳۹ عصر، توسط محمد تقویان.)
ارسال: #1
مرد زن ذلیل!!
به نام خداوندِ موری به خاک***احد،ایزدِ نخل و زیتون و تاک

خدایی ز اوی و گدایی زماست***هم او خالق فکر و اندیشه هاست

هم او نطق، اندر زبان ها فکند***بداد عقل، تا وی نگوید چرند

خداوند روزی دهِ بی دلیل***نگهدار مرد بَد و زن ذلیل

هر آن چیز گویم ز دعوا و خشم***شنیدست گوش و بدیدست چشم

که دعوا بُود زندگی را نمک***کَمش سردی است و زیادش کتک

خدایا بدن جای جارو مباد***درخت اَر بود ریشه در رو مباد

خدا نیم دین است همچون سراج***به نیمِ دگر سنت ازدواج

همینک بگویم ز یک ماجرا***جدا از هر آن چه بود ماسوا

که روزی یکی خانواده بُدند***به شهری همی پا گشوده بُدند

به این خانواده سه دختر ببود*** گُل اندام و تهمینه و ماهرود

به آن شهر هم یک پسر می بزیست***چو مجنون به لیلی همی می گریست

پسر لیلی اش را گل اندام دید ***تو گویی پسر دانه در دام دید

بسی نامه و رُقعه بر وی نوشت***نداند چه با او کند سرنوشت

که روزی دگر طاقتش طاق شد***پسر چون یکی آهنِ داغ شد

به نزد پدر رفت و درخواست کرد***سپر سینه و هم کمر راست کرد

بگفتا پدر ، وقت زن بردن است ***ندانست زن خود کتک خوردن است

پدر چون شنیدی سه سیلی نواخت ***پسر عقل و رنگ و نفس بر بباخت

دوباره پسر گفت و درخواست کرد***سپر سینه و هم کمر راست کرد

پدر چون بدیدش پسر عاشق است***ز بهر زن و زندگی لایق است

بگفتا که این امتحانِ تو بود***ز بعدش نصیحت وُرا می نمود

خلاصه که اینگونه تصمیم گشت***پسر عاشق و مات و تسلیم گشت

پسر تندی و بیقراری کند***که روزی ز او خواستگاری کند

پس از اندکی روز موعود گشت***غم از قلب خون پسر دود گشت

به شیرینی و گل مهیا شدند***به خواستگاری آن ثریا شدند

پس از حال پرسیدن و گفت و گوی***بود نوبت صحبت از هر دو سوی

پدر با پدر اصل مطلب بگفت***پسر هم به رؤیا همی می بخفت

به مجلس، پسر لال و مسکوت ماند***چو تاریخ بگذشته کمپوت ماند

خدا بر پسر بین که منت نمود***که بختش برای مرادش گشود

خلاصه که او را پسندید یار***نداند وُرا کهنه شوریست کار

معیّن بشد مهر و تاریخ عقد***دویست و چهل سکّه و پول نقد

پسربس که خوشحال و مسرور بود***ز بس وضع عقلش که ناجور بود

خریدی سه میلیون جواهر،طلا***شروع شد بلایای چرخ بلا

خدایا دلم پر ز حرف است و درد***چرا اینچنین گشت بدبخت، مرد

چنین زندگی هیچ جایی مباد***که زن ، زن بُود سامُرایی مباد

رسیدست آن روز فرخنده نام***پسر شاد و پُر زور چون زال و سام

عروسی گرفتی شب و روزِ هفت***بیامد شب و روز و بس زود رفت

پسر ماند و یک زن چو شیری ژیان***خدا رحم دارد بر این مهربان

گذشتست سالی زعقد دو تن ***پر از شادی آن مرد و مشعوف،زن

دو سالی دگر شاد و آرام رفت***دو تن خوش ز عقد شب و روزِ هفت

که حالا یکی قصه می گویمَت***یکی قصه پر غصه می گویمت

یکی را زنی چون گل اندام بود***همانی که چون دانه در دام بود

خدا بچه ای را به این زوج داد***قضا را ببین چون به خود موج داد

زنک خسته و ناخوش احوال بود***ز آن زایمان سست و بی حال بود

دو ماه نخستین زنک بس نشست***پسر ،بچه را شستی و کهنه بست

همه کار مادر پسر می نهاد***فقط شیر ، آن بچه را می نداد

دو ماهی دگر کرد او مادری***ببگذشت دیگر ز او سروری

پسر،بانوی خوب و شش دانگ شد***دگر ساکت و لال و بی بانگ شد

که می شست ظرف غذا و لباس***برفتش همه موی و شد کله تاس

در آمد چو زن پرچمش اعتزاز***دگر نی بود فرصت اعتراض

پسر تا خودِ خرخره غرق گشت***زنک چون پیریزی پر از برق گشت

پسر را غل و چفت و زنجیر کرد***به این زن ذلیلی زمین گیر کرد

دگر جان نبودش ز بس شست رخت ***همینطور در و مبل و دیوار و تخت

ببگذشت ده سال اینطور روال***به این زن ذلیلی پسر شد مثال

به زن گفت روزی پسر این چنین***به دور از دغل ، حیله و مکر و کین

قضا گرچه من را نهد زن ذلیل***توکل کنم بر خدای خلیل

خود او جان من را به دستت بداد***خودش گیرد این جان شیرین نهاد

ز چشم من اینگونه جاریست اشک***غرورم برایت به مانند کشک

بشستم بسی ظرف ناهار و شام***بخفتم بسی بی پتو پشت بام

پر از زخم،دستم ز شست است وشوی***نمانده به سر پنج و شش تار موی

دو زوج این چنین شیوه می زیستند***چه کَس ها بر این مرد بگریستند

هر آن چیـــــز، از زندگی گفته ام***کمی دیدم ، اینگونه خود پخته ام

نه اینگونه مرد است اینگونه زن***بگفتم کلامِ خود اینگونه من

همینک سپارم شما را به دوست***همانکس که هر آنچه باشد ز اوست

که او خالق جان و اندیشه هاست***هم اول خدا و هم آخر خداست...

اینقدر که این شعر طولانیه،فکر نکنم کسی حوصله کنه تا آخرشو بخونه!
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الهه گلبینی مفرد ، افسانه کشاورز امامی ، مجتبی حکاک ، نازنین امیری ، رها سالاری ، نوید دانایی ، زهرا حجتی
۱۲-۲۲-۱۳۹۲, ۰۶:۰۱ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۲-۲۲-۱۳۹۲ ۰۶:۰۶ عصر، توسط رها سالاری.)
ارسال: #2
RE: مرد زن ذلیل!!
منکه خوندم تا آخر
واقعا که خیلی حوب بود...

وجسارتا:

منظور این بیتو متوجه نشدم
خدایا بدن جای جارو مباد***درخت اَر بود ریشه در رو مباد

مصراع دوم این بیت فک میکنم ایراد وزن دارهCS12اصن نمیدونم چجوری باید بخونمش!)
به شیرینی و گل مهیا شدند***به خواستگاری آن ثریا شدند
و مصراع دوم این بیت:
دگر جان نبودش ز بس شست رخت ***همینطور در و مبل و دیوار و تخت

این بیت خیلی با مزه س ..هم خنده داره هم خلاقانهCS12چطوری به ذهنتون رسید!)
به مجلس، پسر لال و مسکوت ماند***چو تاریخ بگذشته کمپوت ماند

و اینکه بنظرم کارتون خیلی عالی بود... و با وجود بلندیش خیلی یکدس بود
و البته من در حد نقد و نظراته این شکلی نیستم ...ببخشید دلم خواس اون چیزی که به نظرم رسیدو بگم
ممنونم واقعا لذت بردم

و ناگهان چقدر زود دير مي شود...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الهه گلبینی مفرد ، محمد تقویان ، مجتبی حکاک ، نوید دانایی ، افسانه کشاورز امامی
۱۲-۲۲-۱۳۹۲, ۰۸:۰۷ عصر
ارسال: #3
RE: مرد زن ذلیل!!
درود بر شما جناب آقای تقویان گرامی
خوش آمدید به چامه
با خانم سالاری عزیز موافقم
دو سه جا خروج از وزن مشهود بود.
گاهی بعضی از افعال صحیح نبودند. بطور مثال:




بگفتا که این امتحانت ببود***ز بعدش نصیحت همی می نمود



با استفاده ی از "می " استمراری نیازی به استفاده ی دوباره از "همی " نیست. "همی" در گذشته به جای "می" استمراری به کار می رفته است. اما امروزه دیگر رایج نیست.
فعل ببود، فعلی نادرست است.بهتر است کمی بر روی زبان شعرتون تمرکز بیشتری داشته باشید. سعی کنید زبان اشعارتان به زبان معیار نزدیکتر باشد، البته در اشعار طنز متداول است که زبان شعر کمی قدیمی تر باشد اما به شرطی که به درستی ساختار جملات لطمه وارد نکند، صرفا برای پر کردن خلاء وزنی در فعل تغییر داده نشود و یا برای درستی وزن در ساختار جمله مثل جابجایی ارکان.
اگر این مشکل بر طرف بشود مطمئنم طنزپرداز خوبی خواهید شد.
منتظر طنزهای دیگری از شما البته با پیشرفت بیشتر هستم.

پیروز باشید
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط محمد تقویان ، مجتبی حکاک ، رها سالاری ، محسن دهقان ، نوید دانایی ، افسانه کشاورز امامی
۱۲-۲۲-۱۳۹۲, ۰۸:۱۸ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۲-۲۲-۱۳۹۲ ۰۸:۲۲ عصر، توسط محمد تقویان.)
ارسال: #4
RE: مرد زن ذلیل!!
درود رها خانم..
واقعا خوشحال شدم که وقت گذاشتی و این سیاهه رو خوندی

تووی این بیت "خدایا بدن جای جارو مباد***درخت اَر بود ریشه در رو مباد" دعا کردم! که همه چیز آروم باشه و جای ریشه و نوک درخت عوض نشه....یعنی همه چیز طبق روال پیش بره و.....
تووی این مصرع "خدایا بدن جای جارو مباد" از خدا خواستم که رووی بدن هیچ شوهری جای کتک! و جاروی هیچ زنی نباشه!!(البته با اغراق!)

این مصرع رو اگه اینطوری بخونین فک نکنم مشکل وزنی داشته باشه.." به خواستْگاریِ آن ثریا شدند"..

و به نظر من این مصرع ایراد وزنی نداره ولی مطمئن نیستم.."همینطور در و مبل و دیوار و تخت"...اگه منظورتون مفهوم مصرعه،توو این مصرع میخواستم بگم که اون مرد زن ذلیل! مسئولیت رُفت و روب کل خونه رو بر عهده داشته!!!!

در کل از نظراتت بی نهایت ممنونم و امیدوارم تونسته باشم واسه یه لحظه هم که شده خنده رو لبای دوستانم جاری کنم..
و امیدوارم در آینده هم نظرات ارزشمندتون رو از بنده حقیر دریغ نکنید چون بهشون نیاز دارم و اونارو پلی برای پیشرفت خودم میدونم
مانا باشید....

سلام خانم گلبینی مفرد
ممنون که وقت گذاشتید
در مورد بیت "بگفتا که این امتحانت ببود***ز بعدش نصیحت همی می نمود" حق با شماست و کاملا قبول میکنمش..
حتما روی نکاتی که اشاره کردید وقت میذارم تا اشتباهامو جبران کنم
ممنون از نظرات سازندتون..
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الهه گلبینی مفرد ، مجتبی حکاک ، رها سالاری ، نوید دانایی ، افسانه کشاورز امامی
۱۲-۲۲-۱۳۹۲, ۰۹:۴۲ عصر
ارسال: #5
RE: مرد زن ذلیل!!
خانم گلبینی مفرد این بیت رو اصلاح کردم
بگفتا که این امتحانِ تو بود...ز بعدش نصیحت وُرا مینمود
امیدوارم درست باشه
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط الهه گلبینی مفرد ، مجتبی حکاک ، رها سالاری ، نوید دانایی ، افسانه کشاورز امامی
۱۲-۲۵-۱۳۹۲, ۰۹:۵۰ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۲-۲۵-۱۳۹۲ ۰۹:۵۶ عصر، توسط رها سالاری.)
ارسال: #6
RE: مرد زن ذلیل!!
ببخشید ..خیلی دیر اومدم... حواسم نبود

اون بیته "خدایا بدن.." الان فهمیدم... جالبه ولی خداییش بیانش یه ذره گنگه
و اگه بخوام راستشو بگم با "خواستگاری" همچنان مشکل داشتم مگر اینکه اصن "ت"ای که شما روش ساکن گذاشتینو اصن نخونیم(خواسگاری!)

و همینطور بیته بدیش که گمونم شما "همینطور"رو تند میخونین(hamintor) که وزنش جور میشه وگرنه در حالت عادی کشیده(hamintowr) خونده میشه ..

اصن بذارید یه مثال بزنم(البته ببخشید با اجازه):

دگر جان نبودش ز بس شست رخت ***همینطور در، پنجره، مبل و تخت
میبینید "همینطور" چطوری خونده میشه؟
ببخشید واقعا

شاید اصن من اشتبامیکنم

و ناگهان چقدر زود دير مي شود...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط مجتبی حکاک ، الهه گلبینی مفرد ، نوید دانایی ، محمد تقویان ، افسانه کشاورز امامی
۱-۷-۱۳۹۳, ۰۷:۳۱ عصر
ارسال: #7
RE: مرد زن ذلیل!!
سلام
آفرین
معتقدم سرودن شعر طنز هوش سرشاری میخواد و شما با این شعر زیبا نشون دادین که از این نعمت برخوردار هستین.
از خوندن شعرتون لذت بردم.
رهای عزیز هم ماشالله حسابی به وزن مسلط هستن و به نکات قابل تأملی در خصوص وزن شعرتون اشاره کردن.
حرف ر در «همینطور» ، مازاد بر وزنه.
مشتاق خوندن اشعار طنز بعدیتون هستم.
برقرار باشید
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط محمد تقویان ، رها سالاری ، الهه گلبینی مفرد ، افسانه کشاورز امامی
۱-۷-۱۳۹۳, ۰۸:۴۲ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱-۷-۱۳۹۳ ۰۸:۴۳ عصر، توسط محمد تقویان.)
ارسال: #8
RE: مرد زن ذلیل!!
سلام رها خانم

شاید حق با شماست و من فکر کنم اشتباه از من بوده
ممنون که سر میزنی

سپاس اقای دانایی
شما لطف دارید..
تشکر بابت حوصلتون
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط نوید دانایی ، رها سالاری ، الهه گلبینی مفرد ، افسانه کشاورز امامی
۱-۸-۱۳۹۳, ۰۶:۳۲ صبح
ارسال: #9
RE: مرد زن ذلیل!!
خواهش میکنم... هرکی ندونه خودم که خوب میدونم هرچی از وزن بلدمو مدیونه درسها و راهنمایی ها و تلاشهای شمام
و بخاطرش همیشه ازتون ممنونم ..

و ناگهان چقدر زود دير مي شود...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط نوید دانایی ، محمد تقویان ، الهه گلبینی مفرد ، افسانه کشاورز امامی
ارسال موضوع ارسال پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان